السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

356

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

است براى آن جسم خودبه‌خود و بدون آن‌كه هيچ مرجحى در كار باشد ، يك طرف تعيّن يابد و بىهيچ دليلى به طرف راست و يا به طرف چپ متمايل شود ؟ بىشك چنين چيزى محال است . مثال دوم : ترازويى را در نظر بگيريد كه دو كفه‌اش در حال تعادل ايستاده است . البته اگر ما بخواهيم يكى از آن دو كفه بر ديگرى بچربد بايد كارى كنيم كه فشار قوهء ثقل بر آن طرف بيشتر شود . مثل آن‌كه وزنه‌اى روى آن طرف بگذاريم ، يا آن‌كه از طرف ديگر چيزى كم كنيم . حالا فرض كنيد هيچ عملى كه موجب ازدياد قوهء فشار ثقل بر يك طرف باشد ، و مرجح آن طرف شود ، انجام نشده ، و هيچ عاملى ، چه از عواملى كه ما مىتوانيم درك كنيم و چه از عواملى كه نمىتوانيم درك كنيم ، پيدا نشده و شرايط كاملا مساوى است ، آيا عقلا ممكن است كه خودبه‌خود به يك طرف متمايل شود ؟ بىترديد چنين چيزى محال است ، و اين همان حكم بديهى عقل است به اين كه ترجّح بدون مرجح محال است . ملاك نياز به علت چيست ؟ و هل علّة حاجة الممكن إلى العلّة هى الامكان ، او لحدث ؟ الحقّ هو الأوّل ، و به قالت الحكماء . حال ، آيا علت نيازمندى ممكن به علت ، امكان است يا حدوث ؟ پاسخ صحيح همان است كه حكما گفته‌اند ، يعنى « امكان » . سؤالى كه در اين قسمت مطرح است و در پاسخ به آن ميان حكيمان و متكلمان اختلاف‌نظر وجود دارد ، اين است كه « علت نياز ماهيت به علت چيست ؟ » يعنى عقل چه خصوصيتى در ماهيت مىبيند كه به خاطر آن خصوصيت حكم به احتياج آن به علت مىكند ؟ به ديگر سخن : كدامين ويژگى از ويژگىهاى شىء سبب شده است كه وجود آن شىء ناشى از علت باشد ؟